تبليغاتX
عشق زیبا
عشق یعنی در کوی دوست
+ نوشته شده در  Wed 2 Jan 2008ساعت 11:0 AM  توسط علی | 
+ نوشته شده در  Wed 2 Jan 2008ساعت 10:53 AM  توسط علی | 
+ نوشته شده در  Fri 14 Dec 2007ساعت 2:6 PM  توسط علی | 
+ نوشته شده در  Sat 1 Dec 2007ساعت 9:59 AM  توسط علی | 
+ نوشته شده در  Sat 1 Dec 2007ساعت 9:57 AM  توسط علی | 

+ نوشته شده در  Sat 1 Dec 2007ساعت 9:56 AM  توسط علی | 
+ نوشته شده در  Sat 1 Dec 2007ساعت 9:56 AM  توسط علی | 
+ نوشته شده در  Sat 1 Dec 2007ساعت 9:55 AM  توسط علی | 

یه عکس کاملا عشقی ( اونم با چه حرارتی )

 

+ نوشته شده در  Wed 28 Nov 2007ساعت 4:7 PM  توسط علی | 

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 9:5 AM  توسط علی | 

اشک مهتاب..................

تو دیروز،برچشم من،چشم بستی
بصد ناز،دردیده ی من نشستی
مرا با دو چشمی که آتشفشان بود-
 نگه کردی و خنده بر لب شکستی

زچشم سیه مست ناز آفرینت-
بجان وتنم،مستی خواب میریخت
نگاهت چو میتافت بر دیده ی من
یشام دلم موج مهتاب میریخت

چو لبخندروی لبت موج میزد-
دل من از آن موج، توفانسرا بود
چو نسرینه اندام تو ،تاب میخورد
مرا حیرت از شاهکار خدا بود

پی نوشخندی چو لب میگشودی-
بد ندان تو بود، لطف سپیده
ندانم که الماس دندان نما بود
و یا اشک مهتاب، بر گل چکیده؟

بسی رفت و بی مستی عشق بودم
بچشمت قسم،مستی از سر گرفتم
تو دیشب نبودی،خیالت گواه است-
که او را به جای تو در بر گرفتم

پس از این، دلم بیتو چون گور سرد است
بیا بخت من شو،در آغوش من باش
مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است
تو پروین شبهای خاموش من باش

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 9:2 AM  توسط علی | 

هر نفس می رسد از سينه ام اين ناله به گوش
كه در اين خانه دلی هست به هيچش مفروش !
چون به هيچش نفروشم ؟ كه به هيچش نخرند
هركه بار غم ياری نكشيده ست به دوش
سنگدل ، گويدم از سيم تنان روی بتاب
بی هنر ، گويدم از نوش لبان چشم بپوش
برو ای دل به نهانخانه خود خيره بمير

مخروش اين همه ای طالب راحت ! مخروش
آتش عشق بهشت است ، مينديش و بيا
زهر غم راحت جان است ، مپرهيز و بنوش
بخت بيدار اگر جويی با عشق بساز
غم جاويد اگر خواهی ، با شوق بجوش
پر و بالی بگشا ، خنده خورشيد ببين
پيش از آنی كه شود شمع وجودت خاموش !

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:59 AM  توسط علی | 

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:57 AM  توسط علی | 

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:55 AM  توسط علی | 

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:49 AM  توسط علی | 

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:46 AM  توسط علی | 
 

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:44 AM  توسط علی | 
+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:42 AM  توسط علی | 
+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:41 AM  توسط علی | 

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم.

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:38 AM  توسط علی | 

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:34 AM  توسط علی | 

+ نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:28 AM  توسط علی | 
يه کاري کردي به قلبم که بدونت حتي مردن


سخته حتي بي تو موندن لذت از زندگي بردن


يه کاري کردي که از ياد نميري حتي يه لحظه


کرده عشقت کرده پيرم اما باورکن مي ارزه


ديدن تو گرچه از دور واسه من يه جور اميده


یه چيزي مثل يه جادو که بهم بها نمي ده


اين مهمه که مي دونم واسه من چقدر عزيزي


من که جام عشق دادم چه بنوشي چه بريزي


يه کاري کردي به قلبم که بدونت حتي مردن


سخته حتي بي تو خوبم لذت از زندگي بردن

+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 3:39 PM  توسط علی | 
 

 

به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره

 

ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره

 

فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست

 

خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست

 

قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود

 

به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود

 

بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

 

هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه

 

براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي

 

دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

 

 

 
+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 3:28 PM  توسط علی | 

 


آن گاه
خورشيد سرد شد
و بركت از زمين ها رفت
و سبزه ها به صحراها خشكيدند
و ماهيان به درياها خشكيدند
وخاك مردگانش را
زان پس به خود نپذيرفت
شب در تمام پنجره هاي پريده رنگ
مانند يك تصور مشكوك
پيوسته در تراكم و طغيان بود
وراه ها ادامه خود را
در تيرگي رها كردند
ديگر كسي به عشق نينديشيد
ديگر كسي به فتح نينديشيد
وهيچ كس
ديگر به هيچ چيز نينديشيد
در غارهاي تنهايي
بيهودگي به دنيا آمد
خون بوي بنگ و افيون مي داد
مرداب هاي الكل
با آن بخارهاي گس مسموم
انبوه بي تحرك روشن فكران را
به ژرفناي خويش كشيدند
و موش هاي موذي
اوراق زرنگار كتب را
در گنجه هاي كهنه جويدند
خورشيد مرده بود
خورشيد مرده بود و فردا
در ذهن كودكان مفهوم گنگ گمشده اي داشت
آنها غرابت اين لفظ كهنه را
در مشق هاي خود
با لكه هاي درشت سياهي
تصوير مينمودند
بيچاره مردم
دل مرده و تكيده ومبهوت
در زير بار شوم جسدهاشان
از غربتي به غربت ديگر ميرفتند
و ميل دردناك جنايت
در دستهايشان متورم مي شد
آنها غريق وحشت خود بودند
و حس ترسناك گنه كاري
ارواح كور و كودنشان را مفلوج كرده بود
شايد هنوز هم
در پشت چشم هاي له شده،در عمق انجماد
يك چيز نيم زنده مغشوش
بر جاي مانده بود
كه در تلاش بي رمقش مي خواست
باور كند صداقت آواز آب را
شايد
شايد،ولي چه خالي بي پاياني
خورشيد مرده بود
و هيچكس نمي دانست
كه نام آن كبوتر غمگين
كز قلبها گريخته،ايمان بود


كه نام آن كبوتر غمگين
كز قلبها گريخته،ايمان بود

ايمان بود

ايمان

 

+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 3:1 PM  توسط علی | 

شعر معروف زیر از استاد محمد حسین بهرامیان است . لذت ببرید : 

                                      

                       

                                                                                                    قبله        

پیشنماز 

  

آمد درست زير شبستان گل نشست                                  دربين آن جماعت مغرور شب پرست
 
  

يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت...                             حالا درست پشت سر من نشسته است
 

اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست                              اين سومين رديف نمازی خيالی است
 

گلدسته اذان و من و های های های                                     الله اکبر و انا فی کل واد ... مست
 

سبحان من يميت و يحيی و لا اله                                          الا هو الذی اخذ العهد فی الست
 

يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم)                     او فکر می کنيم در اين پرده مانده است
 

..................................................
 

سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو                              با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست
 

دل می بری که...حی علی ...های های های           هر جا که هست پرتو روی حبيب هست
 

بالا بلند ! عقد تو را با لبان من                                   آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
 

باران جل جل شب خرداد توی پارک                      مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست
 

آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد        نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

 

سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله          الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست
 

سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد                     سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست

 

سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده              سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست
 

سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...      سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟
 

زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين                    تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است
 

مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم              افتادم از بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست

***

يک پرده باز بين من و او کشيده اند                           (سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)

 

 

+ نوشته شده در  Fri 16 Nov 2007ساعت 2:3 PM  توسط علی | 
 

کد آهنگ در وب نوا